محمد على آزاد كشميرى
36
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
ايشان از منهيات الهى حذر كنند . « 1 » و آيتى صريحتر از آيهء مذكوره بر اين مطلب نيست . بعد از آن ملا محسن مذكور تفأل گرفت به ديوان اشعارى كه منسوب بهسوى حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - است پس اين ابيات برآمد : تغرب عن الاوطان فى طلب العلى * و سافر ففى الاسفار خمس فوائد تفرج هم و اكتساب معيشة * و علم و آداب و صحبة ماجد يعنى غربت اختيار كن از وطن براى طلب مدارج عاليه و سفر كن زيراكه در سفرها پنج فايده است : گشايش اندوه و اكتساب معاش و تحصيل علم و آداب و صحبت بزرگوار ، و اين ابيات هم به مطلوب مناسبتى بسيار دارند خصوصا لفظ « صحبة ماجد » كه در آخر بيت ثانى واقع است . پس ملا محسن بهسوى شيراز به خدمت جناب سيد رسيده تحصيل علوم شرعيه از او نمود چنانچه ملا محسن مذكور در اوائل كتاب وافى گفته است كه من كتب اربعه را از استاد خود سيد ماجد بن سيد هاشم صادقى بحرانى روايت دارم و او آن كسى است كه استناد من در علوم شرعيه بهسوى اوست و او از شيخ بهاء الدّين محمد عاملى روايت داشت . در لؤلؤة البحرين مذكور است كه سيد ماجد مذكور محقق مدقق شاعر اديب بود و در جودت تصنيف و بلاغت و فصاحت و دقت نظر ، عديل و نظير خود نداشت ، و شعرهاى او در بلاغت فائق است ، و خطبههاى جمعهء او بهسبب بلاغت و حسن اسلوب ، تأثيرى عظيم در قلوب دارد . و او اول كسى است كه علم حديث را در بلدهء شيراز ترويج نموده . و از تصانيف او كتابها است از آن جمله : كتاب سلاسل الحديد و رسالهء يوسفيه كه وجيزهاى بديعه است ، و رساله در مقدمهء واجب . از جملهء اشعار او قصيدهء بديعهء مشهورهاى است كه در مرثيهء امام حسين - عليه السلام - گفته . اول آن قصيده اين است : بكى و ليس على صبت بمعذور و من جمله قصايد او است قصيدهاى در قتل عمر بن خطاب ، اولش اين است : يا نعمة أسدت يد الدهر * جلّت صنيعها عن الشكر هى نعمة أفضت الى نعم * كفرانها ضرب من الكفر قد أحسن الدهر المسيء و ان * جلّت إساءته عن الحصر و هم در قتل عمر بن خطاب قصيدهاى ديگر گفته :
--> ( 1 ) . نبايد مؤمنان همگى بيرون رفته و رسول را تنها گذارند ( هنگام خروج براى جنگ ) بلكه از هر طايفهاى جمعى براى جنگ و گروهى نزد رسول براى آموختن علم مهيا شوند تا آن عملى كه آموختهاند به قوم خود بياموزند ، شايد قومشان هم از نافرمانى خدا حذر كنند ( از ترجمهء مهدى الهى قمشهاى ) .